خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )

367

بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )

قياس اول را منع مىكنيم . قياس دوم ، قياس مقاومت ناميده مىشود . و مقدمه‌اى كه قياس مقاومت مقابل آن را نتيجه مىدهد مقدمهء كلى مىخوانند . مقاومت بر دو وجه است : عناد ، مناقضت . مقاومت بر وجه عناد چنان است كه قياس مقاومت ضد مقدمهء كلى را نتيجه دهد . و مقاومت بر وجه مناقضت بدين‌گونه است كه منتج نقيض مقدمهء كلى باشد . در مقاومت عنادى ، ضد مقدمهء كلى به‌گونه‌اى قرار داده مىشود كه موضوعش عام‌تر باشد ، و آن را با مقدمه‌اى كه موضوعش موضوع مقدمهء كلى و محمولش موضوع مقدمهء ضد است ، تأليف مىكنند و اين تأليف بر هيأت شكل اوّل است و منتج ضد مقدمهء كلى است . مثلا اگر مقدمهء كلى اين‌گونه باشد : « هرگاه دو چيز متضاد باشند علم به هردو ، يك علم خواهد بود . » ضد اين مقدمهء كلى بر وجهى كه موضوع عام‌تر باشد بدين قرار است : « هيچ دو چيزى كه متقابل باشند ، علم به هردو يك علم نخواهد بود . » آن‌گاه اين ضد را با اين مقدمه تأليف مىكنيم كه : « هرگاه دو چيز متضاد باشند ، مقابل خواهند بود » ، و اين‌دو مقدمه نتيجه مىدهد : « هيچ دو چيزى كه متضاد باشند علم به هردو يك علم نخواهد بود . » اين قياس فقط بر هيأت شكل اوّل است . زيرا اگر مقدمهء كلى ، سالبه باشد ، ضد آن فقط از ضرب اوّل شكل اوّل نتيجه مىدهد . و اگر موجبه باشد ، جز به عكس مقدمات از شكل ديگرى غير از شكل اوّل نتيجه نمىدهد . و معلوم است كه عكس مقدمه از نظر قبول و رواج و بر وضع طبيعى بودن ، مانند اصل نيست . و اما مقاومت بر وجه مناقضت بدين‌گونه است كه آن جزئى را كه در تحت موضوع مقدمهء كلى قرار گرفته ولى داراى آن حكم نيست ، گرفته ، يك بار به وجود موضوع براى آن جزء و بار ديگر به سلب محمول از آن جزء حكم مىكنيم ، تا قياسى بر هيأت شكل سوم كه منتج نقيض مقدمهء كلى است حاصل شود . مثال : مىگوييم « سياهى و سفيدى متضادند و علم به هردو يك علم نيست » . آن‌گاه برخى از متضاد چنان خواهد بود كه علم به هردو يك علم نباشد . بنابراين قياس مقاومت بر هيأت يكى از اين‌دو شكل است .